آخرین پست ها
خانه » اسلایدر » گزارش کار دوره کارورزی دبستان (۵)

گزارش کار دوره کارورزی دبستان (۵)

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه پنجم: سه شنبه ۹۶/۰۷/۲۵

در دعای توسل صبح شرکت کردم.

بخش خوانی قرآن با حالت های مختلف جهت ایجاد شور در دانش آموزان انجام شد. مثلاً با صدای نازک و کلفت دانش آموزان بخوانند یا معلّم هر موقع آرام خواند، دانش آموزان بلند بخوانند، هر موقع بلند خواند، دانش آموزان آرام بخوانند.

داستان قرآنی از روی کتاب توسط معلّم خوانده شد و در هنگام خواندن آن، جاهایی که می شد بچه ها مشارکت کنند، از مشارکت آن ها استفاده شد. مثلاً وقتی در داستان کسی در خانه را زد، به دانش آموزان گفته شد صدای در زدن را دربیاورند.

نوعی تذکّر دادن را یاد گرفتم: «وقتی می بینی دوستت بدش میاد، چرا این کار رو می کنی؟» [با لحن آرام]

در زنگ ریاضی تمارینی به دانش آموزان داده شد که در چک کردن صحیح بودن جواب آن ها به معلّم محترم کمک نمودم.

دفتر نویسنده ی خلّاق دانش آموزان را تصحیح کردم.

امروز درس خودآگاهی به دانش آموزان داده شد که این درس، تلفیقی از درس اجتماعی و مهارت های زندگی می باشد. در اولین مرحله، خودآگاهی آموزش داده می شود و دانش آموزان به منحصر به فرد بودن خود در تمام دنیا از طریق اثر انگشت و آینه و … اطلاع پیدا می کنند و پس از مدتی، مبحث همدلی در درس های آینده مطرح می شود.

در جعبه در بسته ای آینه ای قرار داده شده بود و ابتدا معلّم دانش آموزان را کنجکاو کرد که فکر می کنید داخل این جعبه چه چیزی می باشد؟ و بعد از آن ها قول گرفت که به هر کسی نشان دادم به دیگری نگوید و حس خود را پس از دیدن شیء داخل جعبه روی کاغذ بنویسد و با دیگری هم مطرح ننماید. بچه ها بسیار ذوق زده بودند. یاد گرفتم کنجکاو کردن بچه ها، یکی از موارد به وجد آوردن آن هاست. و وقتی به وجد بیایند، مسأله را خیلی خوب یاد می گیرند.

پس از آن که بچه ها حس هایشان را خواندند، سؤالاتی در این زمینه (مانند چرا شکل هر کسی با دیگری فرق دارد؟ و…) پرسیده شد.

کاغذی به دانش آموزان داده شد که روی آن می نوشتند که می توانند در چه مواردی به خانواده، معلّم و … کمک کنند و اثر انگشت روی کاغذ می زدند. بعد با ذره بین اثرانگشت های خود و دوستانشان را می دیدند و تفاوت ها را مشاهده می کردند.

امروز تعبیر جالبی یاد گرفتم: «وسط حرف کسی حرف زدن، مانند چنگ زدن به صورت او می باشد»! [البته بعدا فهمیدم که این تعبیر زیبا، از فرمایشات پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اتخاذ شده است که می فرمایند: من عرض لاخیه المسلم المتکلم فی حدیثه، فکانما خدش وجهه. هرکس میان صحبت برادر مسلمان خود بپرد و حرف او را قطع نماید، مثل این است که صورت او را مجروح و خون آلود نموده است. وسایل الشیعه، ج۸، ص۴۷۲]

امروز هم چنین یاد گرفتم بعضی از دانش آموزان اختلال خواندن یا اختلال ریاضی دارند و باید به مرکز اختلالات یادگیری مراجعه کنند و تمریناتی را انجام بدهند تا اختلالشان رفع شود.

در زنگ هنر دانش آموزان به ترتیب صف کشیدند و مقواهای رنگی شان را آوردند و معلّم برای آن ها طرحی کشید و از آن ها خواست که قیچی کنند و بعد لوله کنند و به صورت گل دربیاورند و سپس روی مقوای دیگر آن را بچسبانند.

روی دفترهای ریاضی و رنگین کمان جهت یکدست کردن دفترها، کاغذ رنگی با نام و نام خانوادگی و نام دفتر چسباندیم.

در درس مطالعات اجتماعی، دانش آموزان یاد گرفتند که هر کسی با دیگری شباهت ها و تفاوت هایی دارد. آن ها یاد گرفتند هر کسی در بعضی از زمینه ها توانایی دارد و در بعضی از زمینه ها ممکن است ضعیف باشد که در اغلب موارد می تواند این ضعف را با تلاش و تمرین و توکل رفع کند.

دانش آموزان یکی یکی پای تخته می آمدند و از توانایی ها و عدم توانایی هایشان می گفتند. برای توانایی هایشان تشویق و برای عدم توانایی هایشان به تلاش بیشتر توصیه می شدند.

بعضی از دانش آموزان خصوصیات مثبت دانش آموزان دیگر را می گفتند و یک مسأله تربیتی را اینجا یاد گرفتند که ما همیشه باید خصوصیات مثبت افراد دیگر را در نظر داشته باشیم نه این که از آن ها دائماً شکایت کنیم.

دانش آموزی که خیلی حرف می زند و حواس بقیه را پرت می کند، پس از چند بار تذکّر می توان از او خواست که بیاید روی زمین روی موکت یا روی صندلی های تکی بنشیند.

یاد گرفتم اگر درخواست دانش آموزی را به دلیل مصالح کلاس، اجابت نکردیم و او ناراحت شد، باید به زودی مسأله ی خنده داری به او بگوییم تا از آن حال و هوای قبلی بیرون بیاید.

در یکی از زنگ های تفریح، یکی از دانش آموزان کلاس آمد و کنارم نشست. بچه ها از او خواستند که بیاید با آن ها بازی کند، ولی او گفت می خواهم کنار خانم بنشینم. با هم حرف زدیم. در بین حرف هایش گفت گاهی اوقات برای نماز صبح بیدار نمی شوم. گفتم: «خب وقتی بیدار شدی، قضایش را بخوان». گفت: «چه جوری؟ بلد نیستم». گفتم: «مثل همون نمازی میمونه که می خوندی، فقط نیّتت تغییر میکنه که به نیّت قضا می خونی». یکی از بچه های دیگر گفت: «باید از خدا ببخشید هم بکنیم»؟ گفتم: «بله. ببخشید می کنیم و قضای نمازمونو می خونیم». گفت: «باشه، پس از این به بعد خواب موندم، بعد  که بیدار شدم، قضاشو می خونم».:)

قسمت های دیگر گزارش کار دوره کارورزی دبستان

این نوشته را چگونه ارزیابی می کنید؟
  • به درد نخور 
  • خسته کننده 
  • مفید 
  • جالب 
  • عالی 
به اشتراک گذاشتن مطلب بالا در شبکه های اجتماعی:

همچنین ببینید

کارورزی (www.Mollabagher.com)

گزارش کار دوره کارورزی دبستان (۲۰)

بسم الله الرحمن الرحیم از جلسه هفدهم (شنبه ۹۶/۰۸/۱۳)  تا جلسه بیست و یکم (چهارشنبه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.