تازه ها
خانه » ارزش آفرینی » گزارش جلسه دوم درس مهارت ها و قوانین کسب و کار – واحد فرهنگ و هنر قم

گزارش جلسه دوم درس مهارت ها و قوانین کسب و کار – واحد فرهنگ و هنر قم

مشخصات گزارش

نام درس: مهارت ها و قوانین کسب و کار
شماره جلسه: 2
تاریخ جلسه: 96/07/13
درجه کیفی: A
تهیه کننده: الهام فاروقی

توجه

گزارش صرفاً خلاصه ای از آنچه که در کلاس اتفاق افتاده می باشد و برای دانشجویانی آماده گردیده که به هر دلیل نتوانستند در آن جلسه حضور به عمل رسانند. لذا به هیچ عنوان نباید به عنوان جزوه آن جلسه تلقی گردد.

در ضمن این گزارشات توسط دانشجویان و با توجه به ادراکشان از مباحث مطرح شده تهیه می گردد، لذا ممکن است ایراداتی در آن نیز یافت شود، حال چه از طرف دانشجو و چه از طرف مدرس. بنابراین پیشنهاد می شود با رویکرد انتقادی به آن نگریسته شود.

توجه شود که مطالبی که استاد ارائه کرده با توجه به نظر وی، علم او و تجربه اش (و احیاناً شهودش) در آن زمان مشخص بوده است و لزوماً برای آینده صدق نمی کند.

به نام خدا

از امروز قرار شد که من صندلی های کلاسو بصورت گرد دور کلاس بچینم پس تا رسیدم دانشگاه سریع رفتم سرکلاس ولی هیچکدوم از بچه ها هنوز نیومده بودن!! خب من کارم تموم شد و بچه ها کم کم رسیدن و بعد هم استاد اومدن سرکلاس حتی 5 دقیقه زودتر از شروع کلاس. بچه ها تعجب کردن که استاد گفت واسه ی آماده کردن وسایل زودتر اومدن.

خب بچه های کلاس ما که عادت دارن کلاس اولو دیر برسن نصفشون بعد از اومدن استاد رسیدن به کلاس با اینکه استاد تاکید کرده بود، راس ساعت 13:15 سرکلاس باشن. خب دیگه ان شاالله از این دفعه رعایت میکنن تا زودتر خودشونو برسونن!

قرار بود امروز دلارام خلاصه ای از جلسه ی قبل رو برای بچه ها توضیح بده تا یادآوری بشه ولی سرکلاس نیومد (خب شاید مشکلی داشته!) استاد هم گفتن برای اینکه حق بچه ها ضایع نشه، چون می تونست کسی دیگه این مسئولیتو قبول کنه، یک نفره منفی به دلارام دادن تا بعد جبران کنه، بچه ها که خیلی ناراحت شدن داشتن استادو راضی میکردن تا صبر کنه برای اومدن دلارام ولی استاد گفتن خلاصه جلسه قبل باید اول کلاس گفته بشه و کسی که تعهد میکنه باید به اون عمل کنه و یا صبح تو تلگرام صوتشو بفرسته تا استاد خبر داشته باشن.

امروز قرارشد آوا بجای دلارام خلاصه ی جلسه قبلو بگه و شیما هم قبول کرد که خلاصه این جلسه رو دفعه بعد بگه.

خب آوا شروع کرد به صحبت، چون گزارش جلسه قبلو نوشته بود، خدا رو شکر مباحث جلسه قبل یادش بود و توضیح داد.

بعد هم قرار شد جلسه بعد، یکی از بچه ها تحقیقی درمورد سایت “انجام میدم” بیاره و واسه ما توضیح بده.

در ادامه ی کلاس استاد درمورد لینکی که در گروه فرستادن که توضیحی در مورد چند موضوع برای کنفرانس بود صحبت کردن و گفتن قانون چون به درد همه در همه شرایط نمی خوره، بچه ها از اون چند ماده ای که توضیح داده شده، 10 تایی که بنظرشون کاربردی تر هست رو برای بچه ها آماده کنن و بصورت قابل فهم و بیان ارائه بدن و بعد هم عین متنو در گروه قرار میدن تا بچه ها برای مطالعه ی بیشتر داشته باشن.

و اما درس شروع شد:

در جلسه ی قبل مهارت و قانون و کار و کسب تعریف شد که یه تعریف خودمونی بود. حالا یکم دقیق تر می خوایم به تعریف “کسب و کار” نگاه کنیم:

کسب و کار هر نوع کسبی است که در آن خدمات یا کارهایی که دیگر افراد جامعه به آن نیاز دارند، مایل به خرید اون هستن و توانایی خرید اونو دارن، تولید، توزیع و عرضه می شود.

Acquire یعنی چیزیو بدست آوردن. گفته شده “هر نوع کسبی که” پس خود کسب یعنی چی؟

.:. موضوعی برای تحقیق، تفکر و ارائه .:.

کسب دقیقاً‌ یعنی چی؟

 سه تا مفهوم در بازاریابی وجود داره:

Need: نیاز (مثل تشنگی)

Want: خواست (مثل آب)

Demand: قدرت خرید مشتری (مثل آب معدنی)

مثال: وقتی ما نیازمون تشنگیه، چی می خوایم واسه برآوردن تشنگی؟ (خب می تونه آب باشه (خواست)). اونوقت ما یا باید آبسرد کن بیرون پیدا کنیم یا بریم مغازه و آب معدنی بخریم (تقاضا).

یا مثلاً یه نفر نیاز به حمل و نقل داره و میخواد حمل و نقلش آسون باشه (خواست: ماشین) و (تقاضا: مثلاً پژو 206) پس Demand به قدرت خرید مشتری بستگی داره.

در بازاریابی و کار و کسب ما تاکیدمون روی کدوم از این گزینه هاست؟ (نظر بچه ها Need بیشتر تاکید داشت. چون باید اول نیاز مردم شناخته می شد)

.:. برای مطالعه بیشتر .:.

یه چیزیم هم هست به اسم “چشم و هم چشمی”! چی میشه که آدما چشم و هم چشمیو دوس دارن؟ مهدیه گفت چون دوس دارن برتر از بقیه باشن. ولی چرا؟ چون آدما یه نیازی دارن به اسم “نیاز به دیده شدن” که یا برای شهرته یا میتونه برای چیزای دیگه باشه.

در مورد نیاز به دیده شدن مطالب زیر می تونه مفید باشه، اگرچه ان شاءالله بعداً در این باره بحث مفصل تری خودمان در سایت خواهیم داشت:

.:. برای مطالعه بیشتر .:.

استاد یه مثالی زدن: یه تیلیغ در بیلبردهای یکی از اتوبان های تهران زدن که یه ماشین شاسی بلند بود و نوشته بود که شهر، مبهوت شکوه شماست.

یعنی نگفته که این ماشین موتورش یا سرعتش خوبه، بلکه یکی از نیازهای دیگه انسانو میگه.

از نظر جامعه شناسی قبلا لباس نیاز انسان بود از نظر اینکه خودشو بپوشونه ولی الان نوع و مدلی که یک فرد لباس می پوشه، می تونه تا حدی نشان دهنده هویتش هم باشه. آوا گفت: یعنی این بازگوی شخصیت انسانه.

.:. موضوعی برای تحقیق، تفکر و ارائه .:.

تفاوت هویت با شخصیت چیه؟

.:. موضوعی برای تحقیق، تفکر و ارائه .:.

سه مثال کاربردی در کار و کسب رشته گرافیک در مورد تفاوت نیاز و خواست و تقاضا.

ذهن ما ذهن قضاوتیه ولی نباید پیش داوری کنیم، قضاوت در ذهن صورت می گیره چه بخواهیم یا نخواهیم.

همانطور که گفتیم یکی از تعاریف کسب و کار، تعریف زیره:

  1. هر نوع کسبی که در آن خدمات یا کارهایی که دیگر افراد جامعه به آن نیاز دارند، مایل به خرید آن هستند، توان پرداخت بهای آن را دارند و تولید، توزیع و عرضه می شود. یعنی نیاز دارن میشه need، مایل به خریدش هستن want و توان پرداخت هم دارن .{Urwik &Hunt}

مثالی استاد زدن تا با سبک امتحان پایان ترم آشنا بشیم: مثلاً سوال داده نمیشه که کسب و کار را تعریف کنید! بلکه گفته میشه همانطور که می دانید یکی از تعاریف کسب و کار فلان است، این را تحلیل کنید و یک مثال برای آن بزنید. (مثالهایی که مهم باشن مثلا گفته میشه در کسب و کار لوازم خانگی مثال بزنید یا شرکت کاله) یعنی باید اینو فهمیده باشیم نیاز نیست حفظش کرده باشیم.

میتونیم تو خونه به این چیزا فکر کنیم که آدما نیازاشون چجوریه.

امروزه یه سری مکانیزم هایی بوجود اومده مثلاً خیلی وقتا آدما یه چیزیو میخوان ولی قدرت خریدشو ندارن که با روش قسطی خرید کردن میتونن اونو بدست بیارن و بخرن.

  1. هر تبادلی که درآن خرید و فروش صورت گیرد، کسب و کار نیست بلکه کسب و کار، هرنوع تبادل تکراری تجدید شونده خرید و فروش است.{Owen} یعنی اینکه اگه یه نوت بوک دست دوم داریم و به دردمون نمیخوره و میخواهیم بفروشیمش وقتی یکبار اونو میفروشیم کسب و کار نکردیم ولی اگه کار ما خرید و فروش نوت بوک های دست دوم باشه میشه گفت کسب و کار، یعنی با یکبار یا دوبار فروش کسب و کاری صورت نگرفته چون تجدید شونده نیست.

3.کسب و کار یک نوع کاسبی است که طی آن کالاها یا خدمات برای فروش در بازار تولید و توزیع می شوند.{Schumacher}

آکسفورد به کسب و کار می گه: خرید و فروش تجارت.

لانگ من میگه فعالیت پول درآوردن و تجارتی که از آن پول حاصل می شود.

بعد از این توضیحات درمورد کسب و کار استاد دنبال برگه هایی میگشتن تا به ما بدن واسه کامل کردن چند تا جمله ولی از اونجایی که اون برگه هارو یادشون رفته بود بیارن، بچه ها بین خودشون برگه هایی نصف کردن و پخش کردن و استاد گفت که اسمتونو لازم نیست رو برگه ها بنویسید.

سه تا جمله روی تخته نوشتن تا ما کاملشون کنیم:

هرچی آدم پولدار تر …

هرچی آدم راستگوتر …

هرچی آدم خوشگلتر …

البته باید یه نظر کلی از خودمون می نوشتیم در زمینه ی بیزینس یعنی اون چیزی که اول از همه به ذهنمون میرسید حتی اگه غلط بود.

استاد گفتن تقلب نکنیدا ولی بازم بچه ها سرشون تو برگه های کناریاشون بود!! (بله استاد نمیدونستن که بچه های ما یکمی کنجکاون)

دیگه استاد کم کم داشتن برگه هارو جمع میکردن که شیما پرسید برای خلاصه ی جلسه بعد باید این قسمت کلاسم توضیح بده؟ استاد گفتن بله و قرار شد که از گزارشی که من از این کلاس مینویسم ایده بگیره (بعله دیگه شیما جون قشنگ بخون اینارو یادت بمونه) بعدشم که شیما قانع نشد و هی از استاد سوال پرسید واسه اینکه چجوری یه خلاصه ی درسو بگه!!

برگه های آخری هم توسط استاد به زور از بچه ها گرفته شد (خب حتما داشتن داستان مینوشتن دیگه)

استاد نظر همه ی بچه ها نسبت به اون سه موضوع  رو سرکلاس خوندن و گفتن چقدر نظر بچه ها نسبت به هم متفاوته!! یعنی در این حد که بچه ها برای جمله هرچی آدم راستگوتر نوشته بودن احمق تر، اونوقت یکی دیگه نوشته بود هرچی آدم راستگوتر محبوب تر!! (خب به نظر منم محبوبه آخه احمق چرا!!)

خب نظر همه بچه ها خونده شد بعد استاد پرسیدن که اگر از این سه تا ما می تونستیم فقط و فقط یکیشونو خدا بهمون بده، کدومو انتخاب می کردیم؟ و اینکه دیگه هیچکدومو دیگه نمی تونستیم به دست بیاریم.

همه ی بچه ها با یه همهمه و بحث، گزینه ی پولدارترو انتخاب کردن (چه هماهنگ شدنا!!)

شیما گفت: آدم پولدار خوشگلم میشه. زهرا گفت: آره پول که باشه میری صدتا عمل زیبایی میکنی. استاد گفتن یه کلیپ جالبی هست که نشون میده اینکه خوشگلیشونو با عمل درست میکنن بعد که بچه دار میشن میبینن بچشون با همون کیفیت قبلیه! چون درون جسم آدم که عوض نمیشه فقط یه لایه اضافه میشه!!

استاد یه نکته ای رو گفتن:

نکته 1. اینکه هر چی جامعه به سمت مدرنیته پیش میره، آدما احساس نیازشون به پول بیشتر میشه، یعنی اگه مثلا ما بریم تهران زندگی کنیم احساس نیازمون خیلی بیشتره ولی اگه بریم تو روستا زندگی کنیم انقدر نیاز به پول نداریم. یعنی نیاز انسان به پول تا یه حدیه و بعد از اون بستگی به مدرنیته داره. چون انقدر تبلیغات زیاد شده که داشتنه پول نیاز حس شده. مثلا بوده آدمی که شهریه دانشگاهشو دیر داده ولی پول بسته اینترنتشو داده و شارژش کرده!!

نکته 2. اینکه خب پولدار که شدیم بعدش چی می شه؟! البته نظر هر کس نسبت به پولدار بودن فرق می کنه (یکی 10 میلیون در ماه رو میگه و یکی …)

یه نفر پول میخواد برای شهرت، یه نفر پول میخواد برای پز دادن یا یه نفر پول میخواد برای زندگی بهتر!

نظر استاد این بود که اگر ما بخواهیم تو یه جامعه ی مدرن زندگی سالم داشته باشیم، باید حداقل پول رو داشته باشیم، پس پولو واسه این بخواهیم که یه زندگی سالم برای خودمون تشکیل بدیم. خب یکی از راه های زندگی سالم داشتن تغذیه خوبه، یعنی اگه ما بخواهیم خوراکی های طبیعی و ارگانیک مصرف کنیم باید بیشتر خرج کنیم چون گرونن!!

یا اینکه مدرسه ای که بچه بخواد بره درس بخونه دولتی یا غیردولتی باشه خیلی فرق میکنه یا حتی محلی که زندگی می کنیم بچه اونجا رشد می کنه.

اما یه چیزی ام هست اینکه تا آدم پولدار نشه نمیفهمه این حرفا رو. یعنی الان واسه خیلی از ما پول خیلی مهمه چون خیلی کم داریم! وقتی پولدار بشیم می فهمیم اینم دردسر های خاص خودشو داره.

نظر استاد: “هرچی آدم پولدارتر مسئولیتش بیشتر

یعنی وقتی پولدار می شیم، آدما از ما توقع دارن برای کمک و کار خیر.

یه دردسر دیگه که پولدارها دارن انواع مریضیه مثل قند و چربی، چون دستشون بازه میتونن همه چی بخورن و نمیتونن جلوی خودشونو بگیرن که!! حتی بعضی از عمل ها، خطر مرگ هم می تونه داشته باشه (مثل لیپوساکشن). اونایی هم که با لیزره مثل لیپولیز موقته و بعدش دوباره باید رعایت بشه وگرنه شکم بر می گرده سر جای اولش و اگر همش هم بخوایم دائم لیزر کنیم ضرر نداره؟! تازه قبل از عمل هم کلی پرهیز و … داره!

پس آدم پولدار هم زندگیش اون طور هم که فکر می کنیم راحت نیست.

یه سری آدما پولدار که بشن جو گیر میشن، یه سری آدما هم پولدار که بشن به مردم کمک می کنن.

ما همیشه فکر می کنیم، اگه پولدار بشیم به بقیه کمک می کنیم ولی لزوماً اینطور نیست! تا تو موقعیت قرار نگیریم نمی تونیم نظر بدیم. ما خیلی وقتا به خودمون آسونتر و به بقیه سخت تر می گیریم، یکی از دلایل اینه که چون آدما خودشونو دوس دارن اینطوری فکر می کنن (حب ذات).

به نظر می رسه کسب و کار با کسب درآمد فرق می کنه، مثلا کسب درآمد میتونه دست فروشی در مترو باشه ولی کسب و کار یه ساختار خاصی داره، مثل چند نفر کارمند و یا داشتن یه سایت برای خود.

شیما پرسید: یعنی این گداهای تو خیابونم میشه گفت کسب و کار دارن؟

فرشته گفت: آره اونا همشون یه مدیر دارن و اونا زیر شاخه های مدیرن.

استاد گفتن: گداها فرق می کنن مثلاً گدایان تهران اونایی که حرفه ای هستن بین 9 تا 15 میلیون درآمد ماهیانه دارن (چه شغل پر درآمدی!!)

.:. موضوعی برای تحقیق، تفکر و ارائه .:.

گدایان قم

.:. موضوعی برای تحقیق، تفکر و ارائه .:.

گدایان تهران

.:. موضوعی برای تحقیق، تفکر و ارائه .:.

انواع گدایان

در اینجا استاد از بچه ها پرسیدن: آیا گدایی کار است؟

استاد متنی از کتاب کار نشر گمان برای ما خوندن در مورد اینکه گدایی کار است: چون گداها با بیرون ایستادن در هر شرایط آب و هوایی دارن کار می کنن و اینم حرفه ای هست مثل بقیه حرفه ها. البته کامل بی فایده ولی خب خیلی از پیشه های آبرومند هم بی فایده هستن. اگر به گدا واقع بینانه نگاه کنیم، صرفا یک کاسب کار است …

استاد درحال خوندن این متن از کتاب بودن که آقای صفری در زدن و وارد شدن و گفتن که استاد پاک سرشت که ساعت بعد باهاشون کلاس داریم امروز نمیان و کلاسشون کنسل شد (بچه ها انقدررر خوشحال شدن که نگو)

خب دیگه بسه ادامه متن کتاب:

گداها فقط تنها اشتباهشون این بوده که کسب و کاری انتخاب کردن که نمیتوان با آن پولدار شد (که البته الان غیرممکن هم نیست و پولدار شدن!! حداقل تو ایران)

آنیتا و فرشته گفتن که: خب گدا بودن هم مهارت می خواد و آسون نیست. (بله و استاد هم تایید کردن)

یعنی اونایی که تو خیابون ساز میزنن، اونام کسب و کار دارن؟

فرق کسی که شیشه پاک می کنه یا فال میفروشه چیه؟!

خب اون فال که قیمتی نداره پس اون آدمم داره گدایی می کنه، فقط ابزار گداییش فرق می کنه و خب انتخابش کرده.

استاد گفتن که انواع گدایان داریم: بعضیا آبروشونو میفروشن، بعضیا بجای آبرو یه پاکت فال میفروشن و …

پس یعنی میشه گفت کار می کنن ولی جز مشاغل کاذب هستن، یعنی کار هست ولی کاریه که فایده ای برای جامعه نداره و ارزش افزوده ای ایجاد نمی کنه و چرخه ی تولید جامعه رو نمی چرخونه.

.:. موضوعی برای تحقیق، تفکر و ارائه .:.

بررسی مشاغل کاذب و درآمد آن ها در ایران

تعریفی دیگر از کسب و کار به زبان ساده:

حالتی از مشغولیت است و به طور عام فعالیت هایی از قبیل تولید و خرید کالاها و خدمات با هدف فروش را به منظور کسب سود در بر می گیرد (نکته اینجاست که در تعریف کسب و کار فرد هدفش سوده ولی ممکنه نه تنها به سود نرسه بلکه ضرر هم بکنه!)

ویژگی های اصلی کسب و کار:

  • فروش یا انتقال کالاها و خدمات برای کسب ارزش
  • معامله کالا و خدمات
  • تکرار معاملات
  • انگیزه سود: حتما سودی درکار نیست ولی انگیزه برای بدست آوردنش داریم.
  • ریسک: کسب و کار باید ریسک داشته باشه.

در اینجا استاد بحث “ارزش” رو از دید خودشون مطرح کردند و گفتند ارزش حداقل در سه حوزه مختلف قابل تعریفه:

1- ارزش در مباحث دینی

2. ارزش در بحث مدیریت استراتژیک: خطوط قرمز آدما در زندگیشون که نمیتونن از اونا بگذره. مثال:

ما ارزش های مختلفی داریم. مثل: صمیمیت محبت صداقت….

بعد گفته میشه سه تا ارزش اصلیتونو بگید: (مثلاً 1.وطن 2.خانواده 3.دین)

این معنیش اینه که اگر بخوان به ایران حمله کنن تو حاضری از خانوادت بگذری بخاطرش!! (پس اونوقت ما باید بگیم آره چون ارزش اولمون هست) خیلی وقتا ما نمی دونیم ارزش هامون چیه  و تو عمل مشخص میشه.

خوش بود گر محک تجربه آید به میان / تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

3.ارزش بیزینسی: یعنی مشتری حاضر باشه بابت کالا یا خدمتی پول بده حالا هرچی که باشه! یه وقت مشتری برای یه چیزی آشغال پول می ده، ‌اون وقت اون از نظر بیزینسی ارزشمنده و یه وقت هم برای یه چیز عالی و با کیفیت پول نمی ده و در نتیجه اون از نظر بیزینسی ارزشمند نیست.

یعنی الان معنی کیفیت این شده که مشتری کیف کنه با محصول

نکته دیگه اینکه ما خریدهای خودمونو براساس احساس انجام می دیم، با منطق توجیهش می کنیم!!

بازاریاب ها کار میکنن روی احساس ما نه روی منطق (چون احساس زودتر درگیر میشه)

اهداف کسب و کار:

  • اجتماعی: کالا و خدمات کیفی، برخورد عادلانه با کارگران، رعایت عدالت در برخورد با سرمایه گذاران
  • اقتصادی: سود رضایت بخش، ایجاد و حفظ مشتریان، ایجاد نو آوری ها

البته الان حداقل تو کشور ما چندان شرایط اجتماعی و اقتصادی مهم نیست بیشتر کسب سود دلیل کسب و کاره

استاد: “بنظرتون ایجاد مشتری مهم تره یا حفظ مشتری؟!

جواب این سوال درگذشته تا حد زیادی ایجاد مشتری مهم بود، در زمان حال حفظ مشتری مهمه چون می گن که هزینه جذب مشتری جدید 5 تا 12 برابر حفظ مشتری موجوده با این وجود این قضیه وابسته به صنعت هم هست.

چرا مشتری موجود و حفظ کنیم؟ بخاطر اینکه سهممون از جیب مشتری بره بالا و بیاد جنس بیشتر از ما بخره یا تبلیغات کنه و بقیه رو جذب کنه برای ما.

مخصوصا تو کار لوازم آرایش حفظ مشتری خیلی مهمه چون یه چیز مصرفیه که آدما دائم با اون سرو کار دارن و اگر محصولی خوب باشه هم به بقیه میگه هم خودش میخره دوباره، البته برخورد فروشنده هم خیلی مهمه.

اما تو خرید ماشین یا فرش یا رفتن به بقالی خیلی فرد فروشنده اثر گذار نیست به اندازه لوازم آرایشی.

پس به نظر استاد “صنعت خیلی به جذب و حفظ مشتری وابسته است”

استاد یه جمله ی خیلی قشنگی گفتن:

تنها کسی که همه رو راضی میکنه از خودش منافقه” (البته می گفتن این رو از یک حدیث گرفتن) چون اینکه پیش هرکس که میره خودشو به شکل اون درمیاره.

آدم های موفق دنیا چه دینی و غیر دینی (مثلا گاندی یا پیامبر(ص)) دشمن و دوست زیاد داشتن، یعنی آدما نظرشون نسبت به این اشخاص یا خیلی مثبت بوده یا خیلی منفی.

این به این معنی نیست که ما با مردم مدارا نکنیم و باهاشون مهربون نباشیم نه، ولی یه جایی هست که آدم باید انتخاب کنه طبق ارزش های خودش.

پس وقتی از ما میپرسن ارزش چیه، باید بپرسیم با چه نگاهی از چه رویکردی. این نشون میده که ما جامع نگرتر و پخته تر می تونیم به موضوع نگاه کنیم.

کسب و کار بر اساس اندازه:

  • کسب و کارهای کوچک
  • کسب و کار های متوسط
  • کسب و کارهای بزرگ

استاد: “چه وقتی میگن یه کسب و کار کوچیکه؟!”

فرشته: “مثلاً زیر شاخه های اون کمتر باشه. یعنی کسایی که باهاشون همکاری می کنن.”

استاد: “چه شاخصی هست که شما با اون مشخص می کنید یه کسب و کار کوچک یا  بزرگه؟!”

آوا: “اونی که سودی که بدست میاره کمتره و تعداد کارمنداش کمتره” (البته استاد گفته بودن از دانایی های خودمون بگیم نه پاورپوینت!)

دوباره آوا: “اینکه شیپور کسب و کار بزرگیه درست نیست چون امکان داره دونفر نرم افزار رو ساخته و ساپورتش کنن.”

برخی از شاخص های کسب و کارهای کوچک:

  • تعداد کارمندان کم
  • حجم فروش پایین

.:. موضوعی برای تحقیق، تفکر و ارائه .:.

از کجا بفهمیم کسب و کاری کوچک ، متوسط یا بزرگه؟!

“البته این با صنعت هم خیلی مرتبط است”

طبق آمارهای گرفته شده که هرکدوم ارقام متفاوتی رو گفتن میانگین کسب و کارهای متوسط و کوچک میشه کمتر از 50 نفر و کسب و کارهای کوچک کمتر از 20 نفر است.(البته بازهم بستگی به صنعت داره) هر وقت یه آماری دیدیم بپرسیم که منبع آمار چیه و این چجوری (با چه شخص ها و معیارهایی) اندازه گرفته شده. استاد پیشنهاد کردن که کتاب چگونه با آمار دروغ بگوییم انتشارت دنیای اقتصاد را حتماً‌ مطالعه کنیم.

در آخر هم استاد گفتن که باز هم پروژه برای کنفرانس در گروه قرار میدن.

و گفتن از جلسه بعد راس ساعت 1 و ربع سرکلاس باشیم و ساعت هامون رو با 119 یا اخبار شبکه پیام تنظیم کنیم 🙂

کلاس امروز ما تموم شد …

گزارشات جلسات دیگر همین درس

دانلود اسلایدهای این درس

مشاهده نمرات دانشجویان ترم های گذشته در این درس

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.